اللهم صل علی محمد و آل محمد

ستاره یی بدرخشید و ماه مجلس شد دل رمیده ی ما را رفیق و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت بغمزه مساله آموز صد مدرس شد
به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا فدای عارض نسرین و وچشم نرگس شد
به صدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد
گرامیداشت دهه فجر

زیرکی به سبک قرن21
می گویند پیر مردی تنها در «مینه سوتا» زندگی می کرد او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما کار خیلی سختی بود.تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود.
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد.
«پسر عزيزم، من حال خوشي ندارم،چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بكارم. من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت هميشه زمان كاشت محصول را دوست داشت. من براي كار مزرعه خيلي پير شد ه ام، اما اگر تو اينجا بودي، تمام مشكلاتم حل مي شد . مي دانم اگر تو اينجا بودي، مزرعه را براي من شخم مي زدي.»
"دوستدار تو پدر".
پيرمرد پس از چند روز اين تلگراف را از پسرش دريافت كرد: "پدر، به خاطر خدامزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان كرده ام. "
صبح روز بعد، 12 نفر از مأموران اف.بي.آي و افسران پليس محلي تمام مزرعه را شخم زدند، بدون اين كه اسلحه اي پيدا كنند.
پيرمرد، بهت زده نامه ي ديگري به پسرش نوشت و به او گفت كه چه اتفاقي افتاده واز او پرسید مي خواهد چه كند؟
پسر پاسخ داد: "پدر، برو و سيب زميني هايت را بكار. اين بهترين كاري بود كه از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم. "
برگرفته از مجله رشد تکنولوژی آموزشی