جشن پایان سال تحصیلی و اهدای لوح تقدیر







جشن پایان سال تحصیلی 88-89 در نمایندگی سیاسی جمهوری اسلامی ایران به اتفاق سفیر محترم جمهوری اسلامی ایران ، کارکنان سفارت ، دانش آموزان و اولیا







جشن پایان سال تحصیلی 88-89 در نمایندگی سیاسی جمهوری اسلامی ایران به اتفاق سفیر محترم جمهوری اسلامی ایران ، کارکنان سفارت ، دانش آموزان و اولیا


بنای احیای آفریقا شامل مجسمه ای به ارتفاع 52 متر از جنس برنز و مس می باشد که روی یکی از تپه های دوقلوی آتش فشانی (ممل) در منطقه اووکام شهر داکار واقع شده و روی تپه دیگر نیز فانوس دریایی قرار گرفته است
این بنا سمبل یک زوج آفریقایی و فرزند آنها می باشد که از میان صخره ها که نشانگر چند قرن حیات این قاره در تاریکی و ظلمات، فقر و عقب ماندگی است به سمت آسمان و روشنی قد برافراشته است
مرد خانواده فرزند خود را بر دوش کشیده و همسر را در کنار خود نگه داشته و به جهت شمال و غرب که فرزند آنها نشانه رفته نگاه می کنند
و این نیز به معنای آن است که این قاره خواهان حرکت به سمت پیشرفت، توسعه، ترقی و روشنی و حیات روی زمینی که متعلق به همه ا نسانهاست، در عدالت و مساوات می باشد
این پروژه توسط کشور کره شمالی به ارزش تقریبی 12 میلیارد فرانک سیفا (حدود 18.3 میلیون یورو) اجرا گردید و طول عمر آن حدود 1200 سال پیش بینی شده است
در این بنا همچنین یک رستوران پانارومیک به همراه آسانسوری به ظرفیت 15 نفر قرار گرفته که بازدیدکنندگان را به قسمت سر مجسمه مرد هدایت می کند تا از آن مکان زیبایی کرانه های اقیانوس اطلس و شهر داکار برای توریستها و بازدیدکنندگان به نمایش کشیده شود
بنای احیای آفریقا در تاریخ 3 آوریل 2010 به هنگام پنجاهمین سالگرد استقلال سنگال توسط عبداله واد رئیس جمهور وقت این کشور و با حضور بسیاری از رؤسای کشورها و دولتها و مسئولین و مقامات عالیرتبه (جناب آقای متکی به نمایندگی از ج.ا.ایران) افتتاح گردید
با تشکر از جناب اقای حکمت و اقای سروش
مصرف مواد غذايي پروتئيني در دوران امتحان موجب عملكرد بهتر مغز مي شود. احمد رضا درستي مطلق، عضو هيئت علمي دانشگاه علوم پزشكي تهران در گفتگو با خبرنگار بهداشت و درمان فارس، گفت: مصرف مواد غذايي حاوي پروتئين در طول روز و وعده هاي ناهار و شام موجب عملكرد بهتر مغز مي شود.
مصرف آب و مايعات فراوان در طول روز نيز موجب شادابي و افزايش قدرت يادگيري مي شود.
در هنگام مطالعه و درس خواندن، اغلب دانش آموزان احساس گرسنگي و خستگي دارند و مصرف ميان وعده ها براي كارايي بهتر مغز، از اهميت بيشتري برخوردار است.
پيشنهاد مي شود كه دانش آموزان در دوران امتحان در طول روز هر 2 ساعت
بسياري از دانش آموزان روزهاي پيش از امتحان را تا حد امكان به مطالعه مي پردازند و تصور مي كنند كه غذا و استراحت مانع مطالعه مي شود، در صورتي كه با تغذيه ي صحيح مي تواند بازده فكري را افزايش دهد.
بهتر است در زمان كار يا مطالعه، غذا مصرف نشود و براي اين كار زمان خاصي را در نظر بگيريد تا با آرامش بيشتري غذا مصرف شود.
غذاهاي نشاسته اي مانند ماكاروني، برنج و نان به دليل تأثير در كيفيت خواب، در شب امتحان مفيد است.
در روز امتحان نيز نيم ساعت قبل از شروع امتحان يك ماده قندي مصرف شود.
ميان وعده مصرف كنند كه مي تواند مغز پسته، فندق، بادام، گردو، كشمش، بادام زميني، چند عدد بيسكويت، شير يا ميوه و آب ميوه، كمي نان و پنير كم چرب باشد.
|
لطفا تا آخرش بخونید :
چقدر خنده داره
که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد
میگذره!
چقدر خنده داره
که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید
میریم کم به چشم میاد!
چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!
چقدر خنده داره
که وقتی میخوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر میکنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما
وقتی که میخوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!
چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی میکشه لذت میبریم و از هیجان تو
پوست خودمون نمیگنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانیتر از حدش میشه شکایت
میکنیم و آزرده خاطر میشیم!
چقدر خنده داره که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان
دنیا آسونه!
چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلیهای یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم!
چقدر خنده داره
که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمیکنیم اما بقیه برنامهها رو سعی میکنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!
چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور میکنیم اما سخنان قران رو به سختی باور میکنیم! چقدر خنده داره
که همه مردم میخوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن!
چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال میکنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا میگیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو میشنویم دو برابر
در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر میکنیم!
خنده داره اینطور نیست؟ دارید میخندید؟ یا دارید فکر میکنید؟ این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشید که او خدای دوست داشتنی است. آیا این خنده دار نیست که وقتی میخواهید این حرفا را به بقیه بزنید خیلیها را از لیست خود
پاک میکنید؟ به خاطر اینکه مطمئنید که اونا به هیچ چیز اعتقاد ندارند.
این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنید دیگران اعتقادشون از ما ضعیف تره |
*****************
وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم
وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم
وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم
و تو، آدم سفید
وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی
وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای
وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی
و وقتی می میری، خاکستری ای
و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟
واپسین سخنان کورش بزرگ
حال که مرگ من فرا رسیده است ایران را مقتدر ترین کشور آسیا به دست شما می سپارم. من به خاطر ندارم در هیچ جهادی برای عزّت و سربلندی ایران زمین مغلوب شده باشم. تمام آرزوهایم برآورده شد و سیر زمان پیوسته به کام من بود ولی در تمام مراحل زندگی از شکست و ضعف در هراس بودم و هیچگاه مغرور نشدم و خودپسندی را هرگز به خود راه ندادم. در پیروزی های بزرگ، هیچگاه پا از دایره اعتدال بیرون ننهادم و حتی شادمانی بی جهت ننمودم. حال که آخرین لحظات زندگی را سپری می کنم خود را بسی خوشبخت و سعادتمند می دانم زیرا فرزندانم همگی عاقل و نیرومند هستند و وطنم ایران از همه جهت مقتدر و با شکوه است. آیندگان از من و کشورم به نیکی یاد خواهند کرد.
آیا با چنین موفقیتهایی نباید با خیالی آسوده چشم از جهان فروبندم. ای پسران عزیزم من هردوی شما را به خدا و سرزمینم را به شما می سپارم و از شما تقاضا دارم اگر می خواهید که رضای خاطر من فراهم گردد دست اتحاد و یاری به یکدیگر دهید تا پیوسته روح و روان من از شما شاد باشد. هرگز پای از دایره درستی و خدمت بیرون نگذارید، اگر کارهای شما پیوسته در راه عدالت و مهرورزی باشد دیری نمی انجامد که ارزش شما در میان مردم گسترش می یابد و قدرت شما روز به روز افزون تر می شود ولی اگر چنین نکنید روز به روز ضعیف تر می شوید و به پایان حکومت خود نیز نزدیک خواهید شد. از تاریخ درس بگیرید. انفاق در میان خانواده پادشاه بدون شک سلطنت و کشور را متزلزل می کند و ظلم و ستم دشمنی و کینه را ایجاد می کند. همیشه از کسانی عبرت بگیرید که در زندگی سرافراز بودند و پای از راه عدالت ونیکی بیرون ننهادند. فرزندان من، پس از مرگ بدنم را در طلا و نقره و امثال آن نپوشانید، زودتر آن را در آغوش خاک کشورم بسپارید زیرا که مهد همه نیکی ها، ثروتها و زیباییهاست. من عمر خویش را در یاری به مردم سپری نمودم. نیکی به دیگران در من خوشدلی و آسایش فراهم می ساخت که این امر برایم از همه لذتهای زندگی بالاتر بود. اکنون حس می کنم که روحم آهسته آهسته از بدنم دور می شود و بسی سبک شده ام. این راهی است که همه شما نیز خواهید رفت. اگر از میان شما کسی می خواهد دستم را لمس کند و فروغ چشمانم را ببیند نزدیک شوید زیرا پس از مرگ راضی نخواهم بود دور من گرد آیید، حتی به شما فرزندانم نیز اجازه نمی دهم بدن بی روحم را نظاره کنید و آه بکشید. پس از مرگ من همه مردم ایران را برای شرکت در سر مزارم که پیکر بی جانم در آن خاک شده است فرا خوانید و از همگی پذیرایی نمایید. از هر شهری که آمدند بگذارید با رسومات و فرهنگ خودشان مراسم را اجرا کنند زیرا با این کار روح من در سرای ابدی بس شادمان و سربلند می شود. اینک برای آخرین بار می گویم که بهترین ضربتی که به دشمنان می توانید وارد کنید این است که: با دوستان خود با مدارا و نیکی رفتار کنید.
ماههای عربی، که دوازدهاند، عبارتند از: محرّم، صفر، ربیع الاوّل، ربیع الثانی، جمادی الاوّل، جمادی الثانی، رجب، شعبان، رمضان، شوّال، ذی القعده و ذی الحجّة. از این ماهها، چهار ماه حرام است و آنها ذی القعدة، ذی الحجّة، محرّم و رجباند که در جاهلیّت نیز این چهار ماه را حرمت مینهادند و در این ماهها دست از جنگ و جدال میکشیدند. اسلام نیز این سنّت را تأیید کرده است. ماههای شمسی که از روزگار قوم «رَسَ» به جای ماندهاند، عبارتند از: فروردین، اردیبهشت، خرداد، تیر، مرداد، شهریور، مهر، آبان، آذر، دی، بهمن و اسفند. در قدیم، شمار روزهای این ماهها چنین بوده است: ماه اوّل و دوم و چهارم، پنجم و ششم: 31 روز و ماه سوم: 32 روز و ماههای هفتم، هشتم، یازدهم و دوازدهم: 30 روز و ماه نهم و دهم: 29 روز. ولی از سال 1304 شمسی بنابر تصویب مجلس شورای ملّی بدین گونه تغییر یافت: شش ماه اوّل، هر کدام: 31 روز و پنج ماه بعد، هری یک: 30 روز و ماه آخر(اسفند): 29 روز. ماههای رومی، یا ماههای اسکندری که گویند در عهد اسکندر ذو القرنین بنیانگذاری شدهاند، عبارتند از: تشرین اوّل، تشرین آخر، کانون اوّل، کانون آخر، شباط، آواز، نیسان، ایار، خریران، تموز، آب و ایلول. مبدأ سال آنان، ترین اوّل است و زمانش نزدیک به هنگامی است که خورشید در اواسط میزان با اندکی تقدیم و تأخیر قرار میگیرد. چهار ماه آن، یعنی تشرین آخر، نیسان، خریران و ایلول، 30 روزند و شباط: 28 روز و باقی: 31 روز. « بخش پاسخ به سؤالات »

در امواج سند
به مغرب سينه مالان قرص خورشيد نهان مي گشت پشت كوهساران
فرو مي ريخت گردي زعفران رنگ به روي نيزه ها و نيزه داران
ز هر سو بر سواري غلت مي خورد تن سنگين اسبي تير خورده
به زير باره مي ناليد از درد سوار زخم دار نيم مرده
ز سم اسب مي چرخيد برخاك به سان گوي خون آلود، سرها
ز برق تيغ مي افتاد در دشت پياپي دست ها دور از سپرها
ميان گردهاي تيره چون ميغ زبانهاي سنانها برق مي زد
لب شمشيرهاي زندگي سوز سران را بوسه ها بر فرق مي زد
نهان مي گشت روي روشن روز به زير دامن شب در سياهي
در آن تاريك شب مي گشت پنهان فروغ خرگه خوارزمشاهي
دل خوارزمشه يك لمحه لرزيد كه ديد آن آفتاب بخت، خفته
زدست تركتازي هاي ايام به آبسكون شهي بي تخت، خفته
اگر يك لحظه امشب دير جنبد سپيده دم جهان در خون نشيند
به آتشهاي ترك و خون تازيك ز رود سند تا جيحون نشيند
به خوناب شفق در دامن شام به خون ،آلوده ايران كهن ديد
در آن درياي خون در قرص خورشيد غروب آفتاب خويشتن ديد
به پشت پرده شب ديد پنهان زني چون آفتاب عالم افروز
اسير دست غولان گشته فردا چو مهر آيد برون از پردهِ روز
به چشمش ماده آهويي گذر كرد اسير و خسته و افتان و خيزان
پريشان حال آهو بچه اي چند سوي مادر دوان وز وي گريزان
چه انديشيد آن دم، كس ندانست كه مژگانش به خون ديده تر شد
چو آتش در سپاه دشمن افتاد ز آتش هم كمي سوزنده تر شد
زبان نيزه اش در ياد خوارزم زبان آتشي در دشمن انداخت
خم تيغش به ياد ابروي دوست به هر جنبش سري بر دامن انداخت
چو لختي در سپاه دشمنان ريخت از آن شمشير سوزان، آتش تيز
خروش از لشكر انبوه برخاست كه: از اين آتش سوزنده پرهيز
در آن باران تيغ و برق پولاد ميان شام رستاخيز مي گشت
در آن درياي خون در دشت تاريك به دنبال سر چنگيز مي گشت
بدان شمشير تيز عافيت سوز در آن انبوه، كار مرگ مي كرد
ولي چندان كه برگ از شاخه مي ريخت دو چندان مي شكفت و برگ مي كرد
سرانجام آن دو بازوي هنرمند زكشتن خسته شد وز كار واماند
چو آگه شد كه دشمن خيمه اش جست پشيمان شد كه لختي ناروا ماند
عنان بادپاي خسته پيچيد چو برق و باد، زي خرگاه آمد
دويد از خيمه خورشيدي به صحرا كه گفتندش سواران: شاه آمد 2
ميان موج مي رقصيد در آب به رقص مرگ، اخترهاي انبوه
برود سند مي غلتيد برهم ز امواج گران، كوه از پي كوه
خروشان، ژرف، بي پهنا، كف آلود دل شب مي دريد و پيش مي رفت
از اين سد روان، در ديدهِ شاه1 ز هر موجي هزاران نيش مي رفت
نهاده دست بر گيسوي آن سرو بر آن درياي غم نظاره مي كرد
بدو مي گفت: <اگر زنجير بودي تورا شمشيرم امشب پاره مي كرد
گرت سنگين دلي اي نرم دل آب! رسيد آنجا كه بر من راه بندي
بترس آخر زنفرينهاي ايام كه ره براين زن چون ماه بندي!
زرخسارش فرو مي ريخت اشكي بناي زندگي برآب مي ديد
در آن سيما بگون امواج لرزان خيال تازه اي در خواب مي ديد:
اگر امشب زنان و كودكان را زبيم نام بد در آب ريزم
چو فردا جنگ بركامم نگرديد توانم كز ره دريا گريزم
به ياري خواهم از آن سوي دريا سواراني زره پوش و كمانگير
دمار از جان اين غولان كشم سخت بسوزم خانمانهاشان به شمشير
شبي آمد كه مي بايد فدا كرد به راه مملكت فرزند و زن را
به پيش دشمنان استاد و جنگيد رهاند از بند اهريمن وطن را
در اين انديشه ها مي سوخت چون شمع كه گردآلود پيدا شد سواري
به پيش پادشه افتاد بر خاك شهنشه گفت: آمد؟ گفت: آري
پس آنگه كودكان را يك به يك خواست نگاهي خشم آگين در هوا كرد
به آب ديده اول دادشان غسل سپس در دامن دريا رها كرد:
بگير اي موج سنگين كف آلود ز هم واكن دهان خشم، وا كن!
بخور اي اژدهاي زندگي خوار دوا كن درد بي درمان، دوا كن!
زنان چون كودكان در آب ديدند چو موي خويشتن در تاب رفتند
وزان درد گران، بي گفتهِ شاه چو ماهي در دهان آب رفتند
شهنشه لمحه اي بر آبها ديد شكنج گيسوان تاب داده
چه كرد از آن سپس، تاريخ داند به دنبال گل بر آب داده!
شي را تا شبي با لشكري خرد ز تنها سر، ز سرها خود افكند
چو لشكر گرد بر گردش گرفتند چو كشتي بادپا در رود افگند!
چو بگذشت از پس آن جنگ دشوار از آن درياي بي پاياب، آسان
به فرزندان و ياران گفت چنگيز كه: گر فرزند بايد، بايد اين سان! 3
بلي، آنان كه از اين پيش بودند چنين بستند راه ترك و تازي
از آن اين داستان گفتم كه امروز بداني قدر و برهيچش نبازي